امیر هوشنگ ابتهاج متولد رشت 1306
امیر هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه فرزند میرزا آقا خان ابتهاج است .پس از
فراگرفتن تحصیلات ابتدایی ومتوسطه در رشت وتهران به سرودن شعر پرداخت.
ودر سال های 1350تا 1356 شمسی سرپرست برنامه های گلچین هفته در رادیو تهران شد
او همکنون در تهران زندگی می کندوفهرست مجموعه اشعارش به این شرح است:
سراب-سیاه مشق-شبگیر-چند برگ-یادگار-
تو ای پری کجایی
شعر سایه،خواننده حسین قوامی،
شبی که اوای نی تو شنیدم چوآهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی
من همه کجا پی تو گشته ام از مه ومهر نشان گرفته ام
بوی تو را ،زگل شنیده ام دامن گل از آن گرفته ام
دل من سر گشته توست نفسم،آغشته توست
به باغ رویا ها چو گلت بویم در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ایی پری کجایی
در این شب یلدا از پی ات پویم به خواب وبیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی
مه وستاره درد من می دانند که همچو من پی تو سر گردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل واشو
نوشته شده توسط آیدا در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 1:51 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان عزیز که به این وبلاگ سر می زنید
از این به بعد سعی میکنم که در مورد شاعرانی و خواننده هایی که تقریبا از یاد برده شده اند یا کمتر یاد شان می کنند از اونها در اینجا یاد بشه به عنوان مثال :
مختصری از شرح حال شاعر بزرگ سیاوش کسرایی
سیاوش کسرایی متولد 1304 در اصفهان متولد شد ولیسانس حقوق از دانشگاه تهران
ودرروز پنج شنبه نوزدهم بهمن 1374در وین اتریش در گذشت.
مجموعه اشعار او عبارتند از
آوا، آرش کما نگیر، خون سیاوش، دماوند،سنگ وشبنم،خاموش،خروسخوان،
به پا خیز ایران،
ویکی از شعر های اون رو برای شما عزیزان می نویسم .
اری آری زندگی زیباست
گفته بودم زندگی زیباست
گفته ونا گفته ای بس نکته ها کین جاست
آسمان باز ،افتاب زر
با غهای گل ، دشتهای بی درو پیکر
سر برون اوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور اب
خواب گندمزار در،چشمهء مهتاب
بوی عطر خاک باران خورده در کوهسار
آمدن ، رفتن ، دویدن، عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن،
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
اری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پابر جاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در ،کران پیداست
ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست
زندگانی شعله می خواهد،
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت
بوسه یعنی
لذت از دلدادگی
لذت از شب
لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه یعنی
اغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبر تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه اتش میزند بر جسم وجان
بوسه یعنی
عشق من با من بمان
نوشته شده توسط آیدا در جمعه هفتم فروردین 1388 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
بگذارید بین با هم بودنتان،
اندکی فاصله باقی بماند.
بگذارید نسیم های آسمانی،
در میان شما به رقص در آیند.
به هم عشق بورزید،
اما از عشق ، بند نسازید.
بهتر آن است که عشق،
دریایی باشد مواج
که ساحل وجود شما را به هم بپیوندد.
جام یکدیگر را پر کنید،
نان خود را با معشوق خود تقسیم کنید،
اما هر گز از یک گرده ی نان نخورید.
با هم آواز بخوانید،بر قصید وشادمانی کنید،
اما تنهایی را از هم نستانید،
همان گونه که تارهای چنگ تنها هستند،
گرچه به یک آهنگ متر نم اند.
دل خویش را به یکدیگر بد هید،
اما هنگامی که آن را می گیرید،
زندانیش نکنید.
زیرا تنها دستهای فراخ زندگی ست
که می تواند دل های شما را در خود نگه دارد.
در کنار هم باایستید،
اما نه بسیار تنگاتنگ:
زیرا ستون های بلند معبد،
دور از هم می ایستد،
ودرخت بلوط ودرخت سرو،
در سایه ی یکدیگر،
هر گز نمی بالند.
(جبران خلیل جبران)
نوشته شده توسط آیدا در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 16:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سلام از اینکه به من سر زدید خیلی خیلی خوشحال شدم فقط یادتون نره نظر بگذارید
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY